گذشته من مثل يک آيينه شکسته است.

اگر بخواهی قطعه های آن را کنار هم بچينی ممکن است دستت را ببری.

و همراه با تکميل شدن آن

چهره تو نيز تغيير خواهد کرد و تو : او خوهی شد و اين يعنی :

زوال بينش و اشتباه در چيدمان. همان آشنای چينش پازل تو .

 می دانم هنوز به ثانيه ها آويزان هستی و شور و شعور کاذبی را سپر کردی برای

آيينه شکسته خودت.

بازنده هميشه توجيه خودپسندانه را يدک می کشد .

قهرمان رينگ خالی بودن افتخاری نصيبت نمی کند. سعی کن لباس ورزشکاريت را

وصله کنی و فکری برای تعفن آن بکنی. 

و من: با هر قطعه شکسته آيينه ای تازه می سازم و گذشته ا ی نو و پر از افتخارات آينده

  
نویسنده : ali ................. ; ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ تیر ،۱۳۸٦


سردرگمی

سلام .درست است که گذشته سياهچال سوختگان تدبير و وادی شوريدگان تقدير است ولی به نوعی تنها مرجع تکميل پازل نيم سوخته من است . حس غريبی که ناشی از دلتنگی و افسوس و سردرگمی بچه گانه ای که دوگانگی در گزينش را تحميل می کند.حس غريب مضاعفی به جهت آرزوی ديرينه ای که حکايت از شور همنوايی وپرواز در بلندای ابديت داشت بر پيکر نحيف چنگ انداخته و وصال را رويايی شيرين ساخته هر چند که کابوس ترديد در بالهای هم پروازم قدرت حرکت رو به جلو را سلب نموده و همان حديث کهنه اين بار شايد را متجلی است.

باز به ثانيه ها آويخته ام و باز ترا به انتظار نشسته ام تا شايد...........

  
نویسنده : ali ................. ; ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ تیر ،۱۳۸٦


 

سلام خوبان

برگ در انتهای زوال می افتد و

سیب در انتهای کمال

می خواهم سیب باشم سفید یا سرخ

فرقی نمی کند

و می خواهم طراوت بهار را در اندیشه های سبز نظاره گر باشم

سربلندی و شادابی همه را آرزومندم

  
نویسنده : ali ................. ; ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳۸٦


 

ـآنقدر شرمنده بزرگوارانم که حدی بر عذر خواهی نمیبینم

زمان بسیار در میان معیار های خود ساخته و مرسوم و معمول قدم به قهقرا بر میدارم شاید رشدی دوباره باشد و شروعی نو

و این چیزی از شرمندگی من نمی کاهد

دوستتان دارم

  
نویسنده : ali ................. ; ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ اسفند ،۱۳۸٥


 

سلام اندیشه های سبز

بهاری دوباره را با کوله باری از سنگینی خزان و زمستان  به انتظار نشسته ایم

باشد که همگان را بشارتی بر شادی باشد و زندگی

باشد که دوست داشتن را بشیوه ای نو تجربه کنیم

باشد که بهار معراجی شود برای شیفتگان اوج و نهایتی برای دلتنگی

برای همه سالی خوب آرزو میکنم توام با تمام جلوه های یک موفقیت و سربلندی

شاید بتوانم باز گردم و خستگی( بودن) را از خود دور کنم....شاید

  
نویسنده : ali ................. ; ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ اسفند ،۱۳۸٥


 

گاهی اوقات دغدغه از دست دادن چيزی  روح را آزار ميدهد در حاليکه پس از

بدست آوردن آن ميبينی ارزش چندانی نداشته و اضطراب بيهوده ای را متحمل شده

ای.

تمرکز نگاه بر روی نقطه ای کور وسعت عبثی را برای زمان و محصورات آن

متجلی می شود.

  
نویسنده : ali ................. ; ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۳۱ تیر ،۱۳۸٥


 

اگر آخرين انتخاب تو :

يک اشتباه باشد و تو مجبور باشی 

آن : تقدير توست

و گريز از آن اشتباه:

 اشتباهات  گذشته را نيز تقدير خواهد کرد.

  
نویسنده : ali ................. ; ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ خرداد ،۱۳۸٥


چيدمان

گذشته من مثل يک آيينه شکسته است.

اگر بخواهی قطعه های آن را کنار هم بچينی ممکن است دستت را ببری.

و همراه با تکميل شدن آن

چهره تو نيز تغيير خواهد کرد و تو : او خوهی شد و اين يعنی :

زوال بينش و اشتباه در چيدمان. همان آشنای چينش پازل تو .

 می دانم هنوز به ثانيه ها آويزان هستی و شور و شعور کاذبی را سپر کردی برای

آيينه شکسته خودت.

بازنده هميشه توجيه خودپسندانه را يدک می کشد .

قهرمان رينگ خالی بودن افتخاری نصيبت نمی کند. سعی کن لباس ورزشکاريت را

وصله کنی و فکری برای تعفن آن بکنی. 

و من: با هر قطعه شکسته آيينه ای تازه می سازم و گذشته ا ی نو و پر از افتخارات آينده.

  
نویسنده : ali ................. ; ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٧ خرداد ،۱۳۸٥


قربانی

حالت محکومی را دارم که بسوی قربانگاه خدايان پیش می رود .خدايانی که باور

شان نداشتم و نه نقشی در انتخاب آنها.

همه چيز برايم غريب می نمايد حتی کو چه باغ خاطره و بوی آشنا ی هم زنجير.

برزخی تحميلی پيش رو دارم با پازلی نيم سوخته و دفتری نا تمام از تلاش برای

همنوايی و ترانه ای مغموم که شب های بر باد رفته را تداعی می کند.و همسفری

که راه را نمی شناسد و زخمی کهنه از سفری نا فرجام.

دچارسر در گمی و بحران درانتخاب و تثبيت با معيار های محدود ومنسوخ شده ام

و غريبانه به انتظار طلوعی بی غروب نشسته ام با دستهايی که در انتظار جام 

 شوکران کرخ شده اند.و مصلوب انديشه ای غريب در وادی زمان /به ثانيه ها

آويخته ام تا شايد............

باشد که صداقت را حماقت فرض کنند و بر من بخندند مصلحان شفيق!!!!!!!!!!

و ضعيفم پندارند به واسطه گذشت و انسان بودنم!!!!!!!!!!

باشد.....................

  
نویسنده : ali ................. ; ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ فروردین ،۱۳۸٥


 

وقتی می بينی جير جيرک خواب است بيدارش نکن

ممکن است شانس اين را داشته باشد که با صدای بلبلی از خواب بيدار شود.

در ضمن:

بخشيدن بهترين راه از دست دادن هست اگر چه يک توجيه باشد

  
نویسنده : ali ................. ; ساعت ۱:٤۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٢ اسفند ،۱۳۸٤